تابستان لبخندش یخ در بهشتی بود که کلمه ها را اززیر سایه ها بیرون می کشاند. زیرا چشمان خنکش از دماوندهای ناممکن به خوابهای شرجی ما می نگریست      

میان دعوت دومین مجموعه شعرش و پوشیدن برفی تمام قد در این خردادماه آتش گرفته مانده ایم.......خبری چون ساچمه ای تلخ که سپیدی گلوی شعر وکبوتر آسمان را توامان شکافت ...............تو درهیاهوی تند زمانه بی هیاهو رفتی و به همه ی شعارها وعکسها وکاندیدها خندیدی ...............تو اشارتی بودی به شکفتن در برف برای ما برف ندیده ها  چونان خواهرت فروغ که اینگونه با برف بی حرف روی رنجهای روحش را سپید کرد...........از ساجده کشمیری شاعره ی نام آشنای هرمزگانی سخن می گویم که برای فتح روح دماوند درخت جانش را چون درفشی مانا بر غرور آن قله کاشت روحش شاد.


 

نوشته شده توسط keramatbalali در چهارشنبه ششم خرداد 1388 ساعت 2:36 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت